تبليغاتX
كلبه وحشت vahshat

كلبه وحشت vahshat
+19+ حوادث و خبر و جن و شکنجه و ارواح و فیلترشکن xxx

علي

(حتمالا از مطالب گذشته بازديد كنيد ضرر نمي كنيد)
عصبانیم اون وب سایتی که میخواستم نشده انشاالله بتونم بهترش کنم با نظرات خود. من را در بهتر شدن سایت یاری کنید.
(در ضمن هر عكسي يا مطلب از جن يا شكنجه و ارواح لازم داشتید میتوانید به مطالب پيشن من مراجع كنيد)
zendgi_bivafa@yahoo.com

» آبان 1388
» مرداد 1388
» فروردین 1388
» بهمن 1387
» دی 1387
» آذر 1387
» شهریور 1387
» خرداد 1387
» بهمن 1386
» دی 1386
» آذر 1386
» مهر 1386
» شهریور 1386
» مرداد 1386
» خرداد 1386
» فروردین 1386
» اسفند 1385
» بهمن 1385
» وحشت.عکسهای عجیب.ترس

» عكسهاي ترسناك
» بازم عكس دلخراش كسی اهلش هستند ببينند
» عكسهايي از مهتادين
» عکسهای وحشتناک در اروپا
» تصادفات سال 88
» افزايش بازديد وب سايت
» +19+
» جالبه
» اگر جنبه عکس دلخراش را نداریر نبینید
» عکسهای دیدنی و سوتی اجتماعی

گوشه اي از جنايات وحشيانه مجاهدين با نام ترور مزدورين

آنها پس از شكنجه افراد عادي (به اصطلاح خودشان مزدورين رژيم) جسد آنها را در خرابه اي رها ميكردند

زير نويس تصاوير گوشه از اعترافات افراد دستگير شده در جريان اين شكنجه ها در روند بازگويي جريان كار مي باشد

... با اينكه همان روز اول براي من مشخص شده بود كه كفاش اطلاعاتي ندارد، با اين حال من با كابل ميزدم و مسعود دهانش را گرفته بود ... مسعود گفت "اطلاعات كه نتوانستيم بگيريم ولي انتقام كه گرفتيم..."

...مسعود به من اشاره كرد آب داغ را يواش يواش بريز تا بيشتر زجر بكشد، من نيز آب داغ را يواش يواش روي پاهاي محسن ريختم طوري كه تمام تاولهاي پايش تركيد...

...مسعود ناگهان اتو را به كمر محسن جليلي چسباند كه محسن از شدت درد با حالت عجيبي دهانش را باز كرد و سپس از هوش رفت...

آنها را روي صندلي بستيم و چشمشان را بستيم و با همان ميله هاي سربي آنها را بيهوش كرديم و سپس آمپول سيانور به بدنشان تزريق كرديم كه...

مسعود قرباني گفت بچه هاي بالا از كليه افراد بخش ويژه خصوصاً شماها كه در اين جريان (منظور شكنجه) نقش اصلي داريد قدرداني كرده اند...


ادامه مطلب

انسان، گرگ انسان

ديگر نمي توان سخني گفت كه عكس ها خود گوياترين تصوير از سقوط انسانيت در اين روزهاي پايتخت را به نمايش مي گذارند. مي گويند مي خواهيم امنيت را به شهرهديه كنيم و من تنها ترس و اضطراب را در نگاه مردم شهرم مي بينم و رويايي كه از امنيت براي خود تصوير مي كنند. آري امنيت در اين روزهاي تهران به سرابي مي ماند كه به محض روبرو شدن با ماموران نيروي انتظامي محو شده و تنها بايد شهروندي خوش شانس باشي كه هجوم ديوانه وار ماموران مدعي امنيت، نمايش ناامني را درمقابل چشمانت اجرا نكند. نمي دانم پليس هاي شهر من به كدامين پشتگرمي اكنون خود نقش قاضي و دادستان و هر مسئولي را بازي مي كنند تا شهروندان را تحقير شده و خشمگين در خيابان هاي اين شهر رها كنند و آنگاه لبخند فتح زنند و شب هنگام درغياب عذاب وجدان، انرژي اي مضاعف براي وحشيگري بي حدوحصر روزهاي بعد ذخيره كنند. نمي دانم چه بايد گفت، در مواجهه با رفتارهاي بي منطق كه نمي توان با انباني از منطق وارد شد. اينجا، در شهر من، چوب حراج بر انسانيت زنده اند. و اكنون نمي دانم چرا بي مقدمه به ياد "توماس هابز" افتادم و  جمله معروفش كه مي گفت: انسان، گرگ انسان است.


» تفريگاه
» پسران كامپيوتر
» قمه زني ماه محرم
» آسمان هميشه خليج فارس
فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
» قالب وبلاگ
RSS 2.0

Designed By ParsTheme